غیبت کبرا به سر امد.حبه لب تابو داغون کرده بود دربدر تعمیرگاه ارزون بودیم حالا دیگه درست شدهتولد حبه خیلی محقرانه برگزار شد واسه تولدش یدونه ماشین فلزی دکوری خریدم.یه ذره عکسیدیم بعدها به بچه نشون بدیم سرش منت بذاریم :)دلم طاقت نداد این نشد وضع خودم یه پولی داشتم .یخورده هزینه کردم با چن تا از جوونای فامیلمون یه جشن کوشوولو زنونه تو خونمون گرفتیم.خیلیییییی خوش گذشت .واقعا عالی گذشت.ساندویچ همبرگر خریدم دادم جای همه دوستان خالی..موهامو زیادی دور خودم پوش داده بودم شده بود اون موقع حس سوفیا لورن داشتم الان ک عکسا نیگا میکنم شدم شکل یال شیر :) ...............................................................دیگه حبه رو مهد نمیذارم چون پول نداریم یه روزی تو اتاق جلو آیینه مشغول چسان پسان بودم و حبه هم جلو تی وی داش واسه خودش بپر بپر میکرد ک دیدم جیغش درومد پریدم طرفش دیدم دستش رو پیشونیشه و داره گریه میکنه دستشو کنار زدم تموم صورتش پر از خون شد....مردم و زنده شدم....خون پاشید تو تموم صورتش و دهن و دندونش...انقده هول شدم با گریه زنگ زدم علی هق هق کنان گفتم بچه زخمی شد.محل کارش تا خونه کلی فاصله داره...خودمم زنگیدم آژانس و رفتم بیمارستان.مرده شور بیمارستان دولتی.بچه ی زخمی بغلم خودم مث خر دارم گریه میکنم صد جا منو فرستادن تا آخرش دکتر کشیک ببینتش.ب دکتر گفتم من فامیل فلون دکتر کشیک هس لحظه ها عریانند...ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 242 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 16:56
ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 208 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 16:56
تمبلکِ قصه ی ما ک معرف حضور یکایک شما عزیزان هس....انقد فسیل بازی دراورده دیگه منی ک هیچوقت چشم نداشتم ببینم میره باشگاه و خوش میگذرونه ، دعواش کردم گفتم لاقل هفته ای سه بار برو باشگاه اونجام نبینم دروازه وایسی یه ذره تکون بده جسدتو.....من نگفتم شیطان رجیم گفت.فک کرد از رو محبتم و از رو اینکه دلم میخاد بره تفریح و بهش خوش بگذره دارم بهش میگم بره باشگاه.اونم محبتش گل کرد گفت من برم باشگاه فکرم پیش تو و حبه است ک غروبا ک میتونیم با هم بریم ددر دوودوور باز باید بمونید خونه.فقط بشرطی میرم باشگاه ک یا کسی رو بیارین خونه از تنهایی درایین.یا برین خونه کسی.عامو مُ از خونه ی خر و سگ رفتن بدمون میاد به چ زبونی بایُد حالیِ این یابو علفی کنیم؟تازه حاج اقا خونه ی مامانمم قبول نداره چون داداشی ک دانشگاست.وروجک دیگه ای وجود نداره حبه از سر و کولش اویزون شه.خلاصه ک دو بار دختر داییم تو اون ساعتی ک علی باشگاه بود گفتم بیاد خونمون.ک بعدش دایی و زندایی و پسردایی هم برای شام بهش ملحق شدن و بلای جان من شدن............یه بارم رفتیم خونه ی مامانم.حبه رو دارم از پوشک میگیرم اونجا رو ب جیش بست :(...بنظرتون چ کنم؟؟!!خوده دهن بینش نشست پای حرف فلون همکارش گفت جنگل نهارخوران گرگان پاییزی شده خیلی قشنگ شده.اینم نشست برنامه ریزی کرد ما با خالم اینا بریم اوجا.به حضرد عباس اصلا از من نظر هم نپرسید.بعد خالم اینا لحظه ها عریانند...ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 223 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 16:56
ما را در سایت لحظه ها عریانند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 516 تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 16:56